سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
52
قواعد السلاطين ( فارسى )
پس آن پادشاه از صدق عقيدهاى كه با اهل اللّه داشت ، عازم خدمت درويش گرديد ، و چون نزد او حاضر آمد و در خلال مكالمه بيان فرمود كه : مرا آرزوى حجّى در باطن استحكام يافته ، اركان ملك و ملّت صلاح در توقّف ديدهاند ، مسموع گرديد كه حجّ متعدّد از تو به وقوع رسيده ، [ 22 ] چه شود كه ثواب حجّى به من مفوّض ساخته و شما به نفعى رسيده و من به ثواب حجّى متواصل گردم ؟ آن درويش به عرض رسانيد كه : هر حجّى ، كه به منصهء صدور آوردهام ، به ملازمان عالى تفويض مىنمايم . سلطان سؤال فرموده كه : به ازاى هرحجّى چه مقرّر مىفرمايى ؟ گفت : موافق هرگامى كه به جهت هرحجّى « 1 » برداشتهام ، به تمامت دنيا و آنچه در آن است . پادشاه فرمود كه : از دنيا و متاعش مقدار اندك در تصرّف دارم و آن مقاومت به يك قدمت نمىنمايد ؛ پس چگونه به ثواب حجّى فايض گردم و تخيّل خريدن حجّهايت نمايم ؟ درويش به عرض رسانيد كه : ثمن حجّهايى كه گذاردهام نزدت آسان و كمال سهولت داشته باشد . سلطان به معرض تفحّص آن درآمد . درويش بيان نمود كه : چون در قضيّهء درويش مظلومى و فقير محرومى كه دست طمع انجاح مطالب از همه شسته باشد ، بستر عدل را گسترانيده ، ساعتى به مهمّ او اوقات صرف فرموده ، ثوابش را به من عطيّه نموده ، ثواب شصت حجّ را به ملازمان عالى رجوع نمايم ؛ هنوز من صرفه برده ، سود بسيار يافته باشم . پس ، چون اين معنى به سلطان وضوح يافت ، بعد از اقامت صلوات پنجگانه و اتيان به فرايض و سنن ، متوجّه قضاى حوايج خاصّ و عامّ گرديده . و هيچ طاعتى احسن از اشتغال به انجاح مصالح بندگان جناب كبرياى ربوبى نيامده ، و به صفت نصفت زيستن و به نظر عدالت و حمايت به حال رعايا نگريستن و هميشه پرتو اشراقات آفتاب معدلت را بر فصيل شهربند دين و دولت انداخته ، روز به روز ، نهال
--> ( 1 ) . س : - كه .